تبليغاتX
دل ترک خورده

دل ترک خورده

حرفهای یک انسان سوخته

آماده نبرد با مدیروبلگفا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 23:15  توسط حمیدمولوی  | 

نقل مکان

بدلیل اسرائیلی بودن سایت بلوگفا بنده ازاین سایت به سایت میهن بلاگ نقل مکان کردم

طرفداران عزیزم بنده ازاین پس به آدرس زیر مراجعه کنند

www.molavi313.mihanblog.com

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 18:17  توسط حمیدمولوی  | 

قدیانی

زنده باد قدیانی

مرگ بربلوگفا

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 18:21  توسط حمیدمولوی  | 

ما از اول بد نبودیم

از اول بد نمي كرديم

                                خدا ما را پاك مي خواهد نه.....

ما پاك بوديم

                              شما ما را آلوده كرديد

                              اي آدم ها ي متمدن

                             اي سياستمداران داخلي و خارجي

اين ديگر چه سياست و چه سياستمداري است؟

اي انسان هاي قرن بيست و يكم

مگر شما آزاده نيستيد

بس است گستاخي بس است سياست بازي ما قرباني هوس شديم نه قرباني نَفَس
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 16:56  توسط حمیدمولوی  | 

لحظه ایی باشعرا

v از بی ادبی کسی به جایی نرسید          حقا که ادب تاج سر مردان است.صادق لاهور

v آدمیزاد اگر بی ادب است آدم نیست  فرق در بین بنی آدم وحیوان ادب است.فصاحت تبریزی

v آسمان بوی اجابت می دهد                         بس که قندیل دعا آویخته اند.کاکایی   

v آن چنان زی که بمیری برهی                       نه چنان زی که بمیری برهند.سنایی

v آنچه اندر آیینه بیند جوان                              پیراندر خشت بیند بیش از آن.مولوی

v آن کس که به عیب خلق پرداخته است       زانست که عیب خویش نشناخته است.فردوسی

v آنکه عیب توگفت یار تو اوست                   وانکه پوشیده داشت مار تو اوست.اوحدی

v آه مظلومان چوآتش درمیان پنبه است   چون فتداینجا به آنجاهم سرایت می کند.فرخی یزدی

v از آن روزی که عالم را نهادند                       به هرکس هرچه لایق بود دادند

v از تواضع گرامیت سازند                                  وز تکبر به خاکت اندازند.مکتبی

v از حادثه لرزند به خودقصرنشینان         ما خانه بدوشان ،غم سیلاب نداریم.صائب تبریزی

v از مردم افتاده مدد گیرکه این قوم              با بی پر وبالی،پرو بال دگرانند.صائب تبریزی

v اگر بینی که نابینا و چاه است                اگرخاموش بنشینی گناه است.صائب تبریزی

v افتادگی آموز اگرطالب فیضی         هر گز نخوردآب،زمینی که بلنداست.پوریای ولی

v اگر چه دوست عزیز است راز خود مگشای  که دوست نیز بگوید به دوستان دگر.ابن یمین

v اگر شاهی،گدایی،آخرش مرگ                         اگر زرین کلاهی،آخرش مرگ

v اگرلذت ترک لذت بدانی                                  دگرلذت نفس لذت نخوانی.سعدی

v امشب به قصه دل من گوش می کنی       فردامرا چو قصه فراموش می کنی.ابتهاج

v بادوست چو بدکنی شود دشمن تو      با دشمن اگر نیک کنی گردد دوست.شاه سنجان

v با ما کج و با خود کج و با خلق خدا کج      آخر قدمی راست بنه ای همه جا کج

v باید ای دل اندکی بهتر شویم               یانه اصلا آدمی دیگر شویم.سهیل محمودی

v بردوستان رفته چه افسوس می خوریم     ما خود مگر قرار اقامت نهادهیم.صائب تبریزی

v برمال و جمال خویشتن غره مشو          کانرا به شبی برندو این را به تبی

v بسا نام نیکوی پنجاه سال                       که یک نام زشتش کند پایمال.سعدی

v بلای آدمی باشد زبانش          که در وی بسته شد سود و زیانش.ناصرخسرو

Ø خوانندگان گرامی تمامی این ابیات  پند های شاعرانه ایی هستند که در هر کدام نکاتی مهم در مورد اخلاق واسلام و....گنجانده شده

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 19:8  توسط حمیدمولوی  | 

رمضان

چرا رمضان؟ چراگرسنگي؟ چراتشنگي؟ چرا...؟

بعضي ازما انسانها بااين كه روزه ميگيريم وبا اينكه تمام اعمال اين ماه را بدرستي انجام ميدهيم اما باز هم لنگ ميزنيم بازهم درجامي زنيم بازهم غيبت ميكنيم بازهم دروغ ميگوييم بازهم عفت ومحجوب بودن را ياد نميگيريم  اگرهم ياد بگيريم آن رادر زندگي به مرحله ي اجرا درنمي آوريم

چرابازهم بددهني مي كنيم مگرنميدانيم كه توهين كردن و فحش دادن حرام است.

اين سخن سخن ارزنده اي است كه ما نميتوانيم پيامبر باشيم اما مي توانيم كپي آنها باشيم .

واقعا باعث تاسف است كه ما با اينكه اين همه سال ازخداي متعال عمرگرفته ايم اما هنوزهم به كپي پيامبر نرسيده ايم در اين رابطه اين سخن بس كه ما هنوز نتوانسته ايم ماه رمضان را درك كنيم اگر درك مي كرديم به افضل بودن اين ماه پي مي بريم .

به برتربودن اين ماه نسبت به هزار ماه پي مي بريم و دوست داشتيم هرماه سال رمضان بود.

پناه مي برم به خدا ازشر خودم خودمني كه بااين همه نعمت باز هم نتوانستم ماه رمضان را درك كنم.

خداوندا مگرتو نگفتي هركه را بخواهي عزت ميدهي وهر كه را بخواهي پستي ميدهي

خدايا ميدانم كه همه ي اينها تقصير خودم است مي دانم كه من لايق اين عزتي كه دارم هم نيستم .

مي دانم كه تو آبروي مرا پيش ديگران آنقدر حفظ كرده اي تا نكند عزتم پايمال شود تا نكند به كوچكي و فرومايگي دچارشوم.

خدايا خجل شدم از روي تو از روي ماه تو.

خدايا آيا اين درست است كه امام زمان فرموده :ما درهمه حال ازاحوالات شما آگاهيم

خدايا اگراين درست باشدمن چه كار كنم؟باچه رويي در ركاب امام زمانم باشم؟با چه رويي امامان را واسطه ي خودم باتو قرار بدم؟.

خدايا بي واسطه ي باواسطه از تو مي خواهم اين را:

به وسعت آسمانها ميخواهم اين را:

به وسعت آبروي پيامبر ميخواهم اين را:

به وسعت آبروي مادرم حضرت فاطمه مي خواهم اين را:

العفو        العفو         العفو

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 19:4  توسط حمیدمولوی  | 

مادر جان

مادرجان

تو به ما آموختي فراتر از يك درد را.

آن موقع كه در ميان در و ديوار قرار گرفتي زمين به خود لرزيد .

آسمان عرق شرم ريخت .

محسن از ناله هاي تو به درد آمد و تصميم به پرواز گرفتتا نباشد و نبيند كه چه ستم هايي به پدر و مادرش مي كنند.

خداوند به حضرت فاطمه  گفت :اگرتونبودي دنيا را نمي آ فريدم.

حالا و در اين زمانه ي وانفسا كه حضرت فاطمه نيست ديگر دنيا چه ارزشي دارد.

اين را مي نويسم  تا همه بدانند كه ارزش دنيا فقط و فقط به حضرت فاطمه است و لا غير.

در آن زمان كه مادرمان بين در و ديوار بود كجا بودند مردان بي ادعا،شرم باد بر گذشتگان ما كه انتقام سند هستي را نگرفتند و اي ننگ را با خود به گور بردند تا باشد كه ما ازاين ننگ ها درس بگيريم

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 19:4  توسط حمیدمولوی  | 

من کی هستم

من كي هستم؟

تو كي هستي؟

چرا تو مرا كامل مي شناسي؟

چرا من تو را نميشناسم؟

چرا من خودم را پيدا نميكنم؟

چراهرچه از پشت بلندگو  صدا ميزنم  خودم را پيدانميكنم؟

چند روزي و يا شايد چند ماهي است كه در خاك غرق شده ام بدون اينكه كسي جز تو بداند!

ساعت دارم اما به كارم نمي آيد .

چشم دارم اما به كارم نمي آيد.

گوش دارم اما دريچه اش را بسته ام.

همه فكرميكنند كه من پرواز كردن بلدم اما نمي دانند كه تازه خاك بازي را ياد گرفته ام و نميتوانم پروازكنم.

همه ميدانند كه براي پرواز كردن بايد از خاك، پاك بود اما تنبلي مي كنند و نمي خواهند خود را بشويند.

اگر همه بدانيم كه خاص هستيم همه چيزحله

مارا از چشمان خود دريغ نكنيد

Hamid_stare@yahoo.com

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 19:3  توسط حمیدمولوی  | 

گل باشیم نه پروانه

بياييم همشه گل باشيم نه پروانه

زيراگل بسياربال دارد اما از روي فروتني پرواز نمي كند وبه اين خاطر است كه همه را محو و حيرت زده ي خود كرده است و سكوي پرتابيست براي پروازحشرات ديگر و مزد دهنده ي خوبي است براي آنانكه بيشترتلاش مي كنند .

وگل چقدرصبور است كه حتي رشد فرزندان خود راهم نميبيند و فقط به وظيفه ي خود در قبال جهان فكر مي كند و مو به مو از دستورات خداوند متعال پيروي مي كند.

اما پروانه چه!؟

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 19:2  توسط حمیدمولوی  | 

فانوس

                                بي نام

در ميان كوچه هاي شب راه مي روم تا شايد فانوسي را از ميان برگ هاي خزاني پيداكنم.

فانوسي ميخواهم تا راه را به من نشان دهد،فانوسي كه تا دو قدم مانده به صبح را به من نشان دهد.

بالاخره بعد از فرسنگ ها راه در ميان برگ هاي خزان فانوسي را يافتم كه

سوختش از معرفت بود

جنس توري آن هم جنس انسانهابود

 نورآن ازنور خدا بود

به سرعت فانوس را برداشتم تا كمكي باشد براي رفتن به سمت خدا

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 19:0  توسط حمیدمولوی  |